*توضیح عکس این یک قلب مصنوعی است

 

چند وقتی است که از گلزار خان ستاره سینما نمی نوشتم. ولی دیدم نمی شود انگار صفحه کلید من را فرا می خواند تا حرفهایی که از گلزار که توی ذهنم داشت می گندیید رو روی صفحه بیاروم.(کاشکی درباره همه چیز می شداینقدر راحت نوشت.)برای اینکه دچار هیچ بی نظمی نشم این مطالب را ذر سه بند نوشتم.

1.آقای خسرو شکیبایی در گذشت

 با همه علاقه من و شما به ایشان باز هم ایشان مرد عجیب است نه مرگ خیلی موجود عجیبی است مثل فاصله دولحظه بین بودن ونبودن. وباز هم طبق عادت همیشگی مطالب و نقدها و خاطرات مثل سیل توی سایتها جاری شد. تا اینجا خیلی خوب است ولی  نمیدانم متاسفانه بگویم یا خوشبختانه چون یک مورد در بعضی از این مطالب نوشته شده بود تازه بود وآن این بود که همه همدیگر را از مرثیه نویسی منع وبه  واقع گرایی مجبور می کردند.

    من که نمی دانم این موج از کجا شروع شده ولی هرچه که هست مد روز شده آخر چرا نباید برای عزیزی که رفته مرثیه نوشت شماهایی که ادعا هنرمند بودنتان می شود ولی حتی به عزیز ترین دوستان هنری خود در طی حیاطشان سر نمی زنید.اجازه دهید حالا که ما دیگر برای عزیز درگذشته وسینما نامحرم نیستیم مرثیه بنویسیم. تا شاید مرهمی بر دل هنر دوستان شود شما هنرمندان هم بروید و نقد تند وفارغ از موضوع بنویسد تا خودتان نوگرا و پیشرو جلوه دید. ولی باز از مردم عقبتر هستید وقتی شما قدر همدیگر نمی دانید چه طور مردم قدر شما را بدانند.

     رشته کلام را به خاطر این این چند اعتراض گم کردم بله، آقای گلزار هم از جمله کسانی بودند که همه کسانی که درد و دلی با خسرو شکیبایی کرده بودند را محکوم به کهنه گرایی می کرد. حالا از این بگذریم که چه عجب گلزار نوشتن هم بلد است.  چه طور شده می نویسد نکند که نویسندگان جوهر خودکارشان تمام شد و پول ندارند که خودکار بخرند و مجبوریم  اولین نوشته رسمی گلزار روی سایت ها از جمله سایت سینما ما بینیم.(البته این ما جنبه لفظی دارد . مایی حداقل برای من دیگر وجود ندارد.)        حالا از این بگذریم که نوشته ایشان دو بخش بود و یکی به دلایلی نا معلوم بعدا از سایت حذف شد و من به همین خاطر جز یک پارگراف از آنرا نخواندم . حالا از این بگذریم که چه طور امیر خان و آقا نیما که روزهایی تند ترین نقدها رامی نوشتند حالا گلزار ستایش می کنند. 

     ولی حالا نمی توانیم از این بگذریم که گلزار همچنیین تیتری روی مقاله اش بگذارد <<کاش کمی بهترو بیشتر زندگی کنیم>> و به او می گوییم

 کاش کمی ساده و در کنار هم زندگی کنیم!

 

2. گلزار از داشتن تصویر ممنوع شد

 هیچوقت یادم نمیرود چرچیل بود یا دیگری که می گفت دروغ را باید آنقدر بزرگ گفت که همه باور کنند وقتی این چنیین تیتری می بینم جز ترفندی برای تبلیغ از اون یافت نمی کنم چگونه است که گلزار در بهترین دقایق سال یعنی سال تحویل به تلویزیون می آید و خود را نشان می دهد ولی ممنوع التصویر است واین کاملا  معلوم است که از وی چقدر حمایت از چه جاها نمی شود و گرنه    میشد یک هنرمند مثل شادمهر عقیلی (حتما یادتان نرفته که منتقدان ایشان از ترس، عقایدشان تغییر کرد )و در شخصیت محافظه کارشون هیچ نشونه از کاریزما وجود ندارد که  بخواهند ایشان را مثل شادمهر سانسور کنند. کسی که بیشترین سود رو از این شایعه دور واقعه برد خود گلزار بود که دوباره خودش رو موضوع اول بحث مجله های (خودتون می دونید چه رنگی) و دختران دم (خوتون می دونید چه بختی)کرد.

      من پیشنهاد بهتر و جالب تری برای آقای گلزار برای مطرح شدن  دارم که صواب اوخروی و دنیوی هم دارد مثل آقای بهرام رادان به عیادت بیماران بروید  صددر صد این راه بهتری برای تیتر اول شدن است.

3. به پهلوان میهنم

    این دیگر گل سرسبد خبرهای گلزاری بود پیامی که به آقای ساعی دادن اون هم در روزهایی که همه به بد نتیجه گرفتن در المپیک اعتراف دارند.

      آخر کسی گلزار را در حوزهی هنر بازیگری قبول ندارد و همه به مکانیکی بودن بازی ایشان اعتراف دارند آن وقت می آید پیام می دهد به خدا کسی از ایشان انتظاری ندارد ایشان فقط بتوانند چندتا فیلم دلبری بازی کنند و جیب بعضی ها پرکنند ما و همه راضی هستند در ضمن گلزار کیست؟ که برای هادی ساعی  که حداقل هنری در ورزش دارد پیام بدهد  من از این می ترسم که نوشته های گلزار علاوه بر ورزش و پیشنهاد مشکل گشا برای بازیگران به حوزه هایی همچون سیاست و اقتصاد نیز سرک بکشد و نظری بدهد. بیماری که این روزها خیلی ها(از جمله خودم) به آن مبتلا هستیم .