فقط داستان تراژدي نام آْلبوم هاي شادمهر عقيلي رو ببينيد بهار موسيقي ايران رو واقعا در بهار قرار داشت رو با نام بهار من به مردم ايران هديه ميدهد و سپس اين پسر دهاتي. مسافر شهر ميشود ولي مي بينه كه شهر اونقدر سياه كه جايي واسه پيشرفت نيست پرپرواز رو پيدا مي كنه و از رزمين اجداديش خدا حافظي ميكنه و آدم و حوا رابه خاطرات مي سپارد به خودش ميگه هيچ خيالي نيست ولي اونجا كه ميرسه ميبينه آدمفروش هنوز او را رها نكرده براي اينكه ديگر نفس راحتي رو بكشه ومردم رو دوباره شاد كنه پاپكرن رو ميخونه .اين سرانجام كسي كه روي هنرش مثل اعتقاداتش ايستاده و اين طور شد تا هنر اين هنرمند محفوظ بمونه تا موقعي كه به ايران برگرده دوباره تو اون حال و هوا بخونه.

ديگه ديدنش خياله

ديگه برگشتنش محاله

سزازي كارامون همينه

ديگه ازمون بيزاره